الشيخ أبو الفتوح الرازي
350
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
ايشان بيمارى است ، منافقاناند به اتّفاق مفسّران براى آن كه تفسير بيمارى به شك كردند ، و اين صفت منافقان باشد و آنان كه سخت دلاند كافران و مشركان ( 1 ) . * ( وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ ) * ، و مراد به ظالمان كافراناند ، گفت : و آن ظالمان كه ذكر ايشان و وصف ايشان رفت از كافران و منافقان ، در شقاقى و عصيانى دوراند ، يعنى سخت عاصىاند در خداى ، و بغايت دوراند از رحمت او . و نيز غرض ديگر آن است : تا بدانند آنان كه ايشان را علم دادند ، يعنى مؤمنان ، كه ايشان عالم باشند به خداى تعالى و صفات او و عدل و توحيد . * ( أَنَّه الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ ) * ، اين ( 2 ) قرآن حقّ است از خداى تعالى و صادر است از جهت او . * ( فَيُؤْمِنُوا بِه ) * ، به او ايمان آرند و دلهاى ايشان خاشع و ذليل شود آن را ، و دلهاشان بيارامد و ساكن شود با آن . * ( وَإِنَّ اللَّه لَهادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * ، و خداى تعالى ره نماينده است مؤمنان ( 3 ) به ره راست ، امّا به الطافى كه با ايشان كند تا ( 4 ) ثبات كند بر ايمان ، و امّا هدايت كند ايشان را در قيامت به ثواب و بهشت . * ( وَلا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْه ) * ، و به زايل نباشند كافران . * ( فِي مِرْيَةٍ مِنْه ) * ، در شك از اين قرآن ، يعنى ايشان مادام شاكّاند و اين شكّ از ايشان بنشود تا ناگاه قيامت به ايشان آيد يا به ايشان ( 5 ) عذاب روزى عقيم ، يعنى روز قيامت . و « عقيم » ، زنى باشد نازاينده ، و براى آن روز قيامت را عقيم خواند كه آن را شب نباشد چنان ( 6 ) كه ما گوييم : از شب روز آيد ( 7 ) و از روز شب . و بعضى دگر گفتند : مراد روز بدر است ، و براى آن ( 8 ) عقيم خواند كه ايشان را در آن روز بكشتند و به شب نرسيدند و شب نديدند [ 56 - پ ] . و بعضى دگر گفتند : براى آن كه در اين روز رحمتى نبود بر كافران و ايشان را فرياد رسى نبود ، پس پنداشتى عقيم است به رحمت . بعضى ديگر
--> ( 1 ) . آط ، آب ، آج ، لب اند . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : كه اين . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها را . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : كه . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها آيد . ( 6 ) . اساس : جز آن ، به قياس با همهء نسخه بدلها ، و با توجّه به معنى عبارت ، تصحيح شد . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : روز زايد / روزايد ( ادغام دو حرف همجنس در هم ) . ( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز آن را ، مش آن روز را .